شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
547
نفثة المصدور ( فارسى )
مردم بپوشانند . از « مفتاح السّعادة » ج 1 ص 307 ، همانند آب در آب كردن بىآنكه زياده شود ، و ديگ بر آتش به جوش نيامدن ، و آتش بررگو كار نكردن ، و آتش بىروغن در شيشه سوختن . از « نزهتنامه » تأليف شهمردان بن أبى الخير « 1 » . و بدين اعتبار كه گاه مهرهاى را در زير حقّهاى مىنهادند و آن را ناپديد مىكردند و يا متعدّد فرامىنمودند ايشان را حقّهباز نيز گفتهاند ، و چون چنين كارهايى در چشم مردم تعجّبافزا و شگفتىآور بوده است در عربى بدانان كنيهء « ابو العجب » دادهاند كه در فارسى بيشتر به صورت « بو العجب » يا « بلعجب » استعمال شده است ، و بدان جهت كه روزگار در چشم آدمى و بپندار وى هر لحظه عجبى مىنمايد و نقشى شگفت برمىانگيزد و شغلى حيرتافزا در پيش مىگيرد آن را نيز بكنيهء « ابو - العجب » خواندهاند . در شعر و نثر فارسى شواهد بسيار بر استعمال « شعبده » و « بو العجبى » در معنى تردستى و چشمبندى و حقّهبازى توان يافت كه از بيم تطويل تنها بذكر دو بيت از خاقانى بسنده مىشود : قضا ببو العجبى تا كِيَت نمايد لعب * به هفت مهرهء زرّين و حقَّهء مينا ترا به حقَّه و مهره فريفتند آرى * چو حقَّه بىدل و مغزى چو مُهره بىسروپا « ديوان خاقانى » ص 8 س 5 و 6
--> ( 1 ) - منقول از « كليله و دمنه » مصحح استاد مينوى ، ص 97 ، حاشيهء شمارهء 15 .